تبليغاتX
تنها ترین تنها........

تنها ترین تنها........

کنار مشتی خاک در دوردست خودم تنها نشستم.....

بی وفا دلیل رفتنت چی بود.........

 

                                                                                    www.hichestane.blogfa.com

نه باورم نمی شه که تو منو از یاد ببری 

                                                                                                                                                                       تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری       چشمهای من خشک شد به در حالا کی بی وفاتر .............


 

نوشته شده توسط اقاقی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت


متاسفم برات ای دل ساده...

کوله بارآرزوهات روی دوشت

تاکجاها رفتی با پای پیاده؟؟؟

رفتی وبه هرچی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

دل به هرکی دادی،ازسادگی دادی

زندگیتو پای دل دادگی دادی

هرجاکه دیدی چراغی پرفروغه

تابهش رسیدی فهمیدی دروغه

عاشق وخسته وغمگین وپریشون

دل بی کس،دلک بی سروسامون

دل زخمی،دل تنهاوتکیده

دل گریون منو...ای دل گریون

کوله بارآرزوهاتو کی دزدید؟

دل دیوونه به گریه هات کی خندید؟

تورو باهول و ولا تنها گذاشتن

اوناکه لیاقت عشق ونداشتن

تک وتنهایی وبا پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده...

متاسفم برات...


 

نوشته شده توسط اقاقی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 14:8 موضوع | لینک ثابت


احمد شاملو........

سکوت آب

می تواند

خشکی باشد و فریاد عطش

سکوت گندم

می تواند

گرسنگی باشد و غریو  پیروزمندانه قحط :

همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست :

غریو را

تصویر کن

                


 

نوشته شده توسط اقاقی در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت


برو.....

مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و به این قلب یتیم

که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم...


 

نوشته شده توسط اقاقی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت


دوستان....

 

دوستان از این زمانه خسته ام                   چون دلم را بر دروغی بسته ام

قلب من را او به یغما برده است                در نبودش خاطرم آزرده است

بی وفایی را به من آموخته                      درد و نفرت را به قلبم دوخته

او وجودم را به نابودی کشاند                  جز بدی هایش برای من نماند

من دگر او را نمی خواهم خدا                  او دلش بد بود و از خوبی جدا


 

نوشته شده توسط اقاقی در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت


هدایت....

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد

و میتراشد.

اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين

دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان

سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر

هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط

شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس

که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد

میافزاید.

(هدایت)


 

نوشته شده توسط اقاقی در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت


دکتر علی شریعتی.....

www.diyaretanhaee.blogfa.com

حرف هایی برای نگفتن...

حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت


 

نوشته شده توسط اقاقی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت


وقتی رفت....

 

                                                            www.diyaretanhaee.blogfa.com       

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم : عزیزم این کار را نکن نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم نگفتم : عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه ما میخواهیم عشق و وفا داری و مهلت است گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود فکر می کردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم


 

نوشته شده توسط اقاقی در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت


راز نهفته....

 

                                                                         www.diyaretanhaee.blogfa.com

راز نهفته

نميدانم در غروب اين روزها چه رازی نهفته است ، که دلم حال ابری‌ترين روزهای  پاييز را دارد،اگر اين روزها زيباترين‌روزهای بهار با گل سرخ و عطر اقاقی هم که باشد ، باز هم آن دلتنگی دوری توست که چون غمی سنگين بر دلم پنجه می‌کشد باز هم بعد از ظهر آدينه، آينه دلتنگی غريبی‌است . دلم هوای به کنار تو بودن می‌کند ،دلم بهانه می‌گيرد ، هيچ چيز آرامم نمی‌کند،صبر و قرار از دلم می‌رود ، ناگاه به خودم می‌آيم می‌بينم که قطرات اشک تمام صورتم را پوشانده است. کاش خورشید غروب نمی کرد به این زودیها کاش قایق عمرت سلامت می رسید به این ساحل ها تا من تمام حر ف های دلم را برایت می خواندم آنقدر در خلوت تنهایی ام برایت شعر سرودم که نگو آنقدر در شب های تارم برایت ستاره چیدم که نگو آنقدر چشم براهت ماندم وگرسیتم که رودخانه ی چشمانم خشکید آنقدر در کنار جاده ی زندگی ایستادم تا شاید تو را در کوچه پس کوچه های تنهایی بیابم اما اما افسوس از آن روزی که شنیدم دفتر زندگیت با یک خط نوشته به پایان رسید تو ستاره ای شدی در دل سیاه شب و خاطره ای غم انگیز که همیشه در دل تنها و شکسته ی من باقی خواهد ماند.

 

 



 

نوشته شده توسط اقاقی در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


با تمام وجودم (دوســــتــــــــت دارم) ........

 
                                                                                   www.diyaretanhaee.blogfa.com
 
 
با تمام وجودم (دوســــتــــــــت دارم)
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

گفت آغازش سراسر بندگيست

گفتمش پايان آن را هم بگو

 گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو

 گفت درماني ندارد،فقط هجران باید کر

 گفتمش يک اندکي تسکين آن

 گفت تسکينش همه سوز و فناست

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند

کاش می گفتی هجران را چه درمان کرده ان

 


 

نوشته شده توسط اقاقی در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت